شمارهٔ ۷۹

غزلیات

خوش است باده دلکش ز دست ساقی مه‌وش
ز دست ساقی مه‌وش خوش است باده دلکش

به یک ترانه مطرب که زد به پرده عشاق
به گوش هوش من آمد هزار نغمه دلکش

مقام شیخ و برهمن حریم کعبه و دیر است
مقیم درگه عشقند عاشقان بلاکش

به هیچ سلسله مجنون عشق بند نگردد
مگر به سلسله زلف آن نگار پری‌وش

به حلق و حال کجا مه کشیده کلک مصور
به خط و خال که دیده‌است آفتاب منقش

مگر ز زلف پریشان یار داشت حکایت
که آمد از سر کویش نسیم صبح مشوش

هزار سیل بلا نشمرم به قطره آبی
روم به ورطه عشق تو چون خلیل بر آتش

ز کیمیا چه زند دم کسی به بوته عشقش
هنوز چون زر خالص نگشته قلب دل از غش

زمانه گر بگذارد همین بس است به ساغر
شراب و خلوت انس و حریف ساقی سرخوش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}