شمارهٔ ۸۳

غزلیات

دل خلق جهان پریشانش
آه از آن زلف عنبرافشانش

گذرد هر کس از دل و جانش
می‌رسد عاقبت به جانانش

ماه و خورشید طلعتم بنگر
مهر می‌تابد از گریبانش

گذرد ناوکش ز جوشن جان
جان به قربان تیر مژگانش

لاف عشقش بسی زدند ولی
کس ندیدیم مرد میدانش

همرهان راه عشق خوش رفتند
ما بماندیم در بیابانش

زاهدا از تو باد صومعه‌ها
من و میخانه‌ها و رندانش

تو و آسودگی و بی‌دردی
من و دردی که نیست درمانش

برو ای شیخ از سحرگه حشر
رند بی‌پا و سر مترسانش

به خرابات رو شبی ساغر
تا ببینی خروش مستانش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}