شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

باز مستانه برون از در خمار شدیم
آفت جان و دل مردم هشیار شدیم

از پس پرده پندار چو بیرون گشتیم
پرده‌دار حرم عالم اسرار شدیم

در حریم حرم از سعی صفایی نفزود
زآن به بتخانه مرید بت و زنار شدیم

حاصل خود همه دادیم به سیلاب فنا
فارغ از نیک و بد و اندک و بسیار شدیم

غیر بی‌حاصلی از حاصل اوقات نبود
ای بسا شام و سحر خفته و بیدار شدیم

تا تو را صورت و معنی به هم آمیخته شد
ما به نزهتگه جان صورت دیوار شدیم

بعد عمری که ز هر دام بلایی جستیم
به کمند سر زلف تو گرفتار شدیم

قصه جنت و کوثر به حریفان گفتیم
شرمسار از رخ ساقی و لب یار شدیم

کوکب بخت خود از مشرق ساغر جستیم
شرف طالع هر ثابت و سیار شدیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}