شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

به کوی عشق سحر بی‌خود از شراب شدم
سراغ گنج غمت داشتم خراب شدم

چو ذره بودم اگر در هوای مهر رخت
ولی ز پرتو عشق تو آفتاب شدم

دو روز زورق هستی به بحر غم راندم
ز تندباد فنا غرق چون حباب شدم

حیات و موت که گویند در جهان این بود
که بعد ساعت بیداری به خواب شدم

به صبحگاه شنیدم ز گل به حسرت گفت
کجاست بلبل شیدا که بی‌نقاب شدم

نه یک دو ساغر ساقی چنین خرابم کرد
خراب مستی آن چشم نیم‌خواب شدم

ز بس که توبه ز می کردم و شکستم باز
خجل ز توبه و شرمنده از شراب شدم

برفت طاقتم از تن به طاق ابرویش
ز تاب طره پرتاب او به تاب شدم

پس از وفات ز خاکم گذشت بهر نثار
نداشتم دل و جانی ز خجلت آب شدم

هنوز ساغر می ناچشیده از دستش
ز عکس عارض ساقی در اضطراب شدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}