شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

منم که مست و خراب از صفای جام الستم
حدیث هول قیامت به من مگوی که مستم

من آن نیم که چو زهاد خالی از همه معنی
میان جامه سالوس خویشتن بپرستم

به شیخ شهر مگو ذوق عشق و حالت مستی
به من بگوی که رند خراب و عاشق مستم

بیار باده که برخاستم من از سر کونین
قلندرانه چو در کوی می‌فروش نشستم

چنان ز شش‌جهتم بسته‌ آسمان در خواهش
که نیستم به یقین از وجود خویش که مستم

به غیر عشق دگر سر به هیچ کار نیارم
گر این زمان ز کمند بلای عقل جستم

مگو که چاره عشق اختیار صبر و شکیب است
مرا که نیست به دل صبر و اختیار به دستم

بجز حدیث وفایت کدام پند شنیدم
به غیر کنج جفایت کدام گوشه نشستم

منی که طالب یارم به دیر و کعبه چه کارم
هواپرست نیم ساغرا خدای پرستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}