شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

ندیده کس به جهان چون تو در جمال و جوانی
فدای جان تو گردد جهان که جان جهانی

تویی که پرتو حسن تو هیچ پرده نپوشد
چو آفتاب عیانی ز پرده‌های نهانی

برون نمی‍‌شود از سر هوای وصل تو هرگز
نمی‌رود ز دل پیر آرزوی جوانی

دلم ز دست تو دائم چگونه زار نباشد
که سست‌عهد نگاری و ترک سخت‌کمانی

مبین به طلعت زیبای گل به طرف گلستان
ببین در آینه تا در جمال خویش نمایی

دریغ و درد که با آن کمال حسن و لطافت
ره وفا نشناسی طریق مهر ندانی

نمی‌وان به کسی نسبت جمال تو دادن
که هر چه عقل تصور کند تو برتر از آنی

نشان عزت و ذلت چه سان دهم به تو ساغر
به پیش خویش چو خواری به آن عزیز جهانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}