شمارهٔ ۱۵۳

غزلیات

کنج میخانه و ساقی و می و مینایی
خوش‌تر از هر چه به زیر فلک مینایی

خاک پا شو به ره بی‌سر و پایی وآنگه
پای بگذار به هر فرق فلک‌فرسایی

خضر راهم بشو ای بدرقه فیض ازل
دشت عشق است و خطرناک‌ترین صحرایی

کشتی رانده‌ام از عشق به غرقاب فنا
تا مگر گوهر یکتا برم از دریایی

همره من مشو ای شیخ نکونام که من
رند بدنامم و شهرت زده رسوایی

بس شنیدم سخن از نزهت جنات نعیم
دلکش از گوشه میخانه ندیدم جایی

می عشق است مرا کوثر و میخانه بهشت
ساقی آن حور پری‌چهر و ملک‌سیمایی

یاد از آن بزم محبت که تو بودی چون شمع
من به دور تو چو پروانه ناپروایی

ما که مستظهر الطاف خداییم چه غم
گر بود از پی امروز دو صد فردایی

این نه دیر است و حرم درگه عشق است و در او
سر شوریده قبول است و دل شیدایی

آرزو نیست ز اوضاع جهان ساغر را
غیر ساقی و می و مطرب بزم‌آرایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}