شمارهٔ ۱۵۷

غزلیات

بخت آنم نه که با ما ز وفا بنشینی
ای خوش آن لحظه که از خشم به سویم بینی

تو و خودبینی و خودرایی و بی‌پروایی
من و افتادگی و عاجزی و مسکینی

رهرو دیر و حرم را ز تو نالان دیدم
من ندانم تو ستمگر به کدام آیینی

تا قیامت تو به این قامت اگر بخرامی
ننشیند به جهان فتنه مگر بنشینی

طعم شعد لب شکرشکن یار نداشت
بس مگس‌وار چشیدیم ز هر شیرینی

ای که از کفر گریزانی و دین می‌طلبی
بگذر ار هر دو اگر مرد حقیقت‌دینی

ساغرا بر در میخانه گدایی بطلب
که گدایان درت را همه سلطان بینی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}