شمارهٔ ۱۷

غزلیات

لب ز کوثر تر نمی‌سازیم ما تا آتش است
درد ما آتش‌پرستان را مداوا آتش است

ما که می‌سوزیم خواه از وصل و خواه از هجر باش
سوختن کارست هرکس را تمنا آتش است

دور از آن در گریه دارم چون که می‌سوزد مرا
آنچه آن بر دیگران آب است بر ما آتش است

راستی را دور ازو یک دم شکیباییم نیست
با وجود آن که می‌دانم سراپا آتش است

تا شنیدم هندوان سوزند، خود را سوختم
زان که از عکس رخ او شعله‌ها با آتش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}