شمارهٔ ۵۹

غزلیات

فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است
گلیش کاین دو یکی نیست از هزار یکی است

یکی است جور و جفا گرچه پیش غیر دو تاست
دو تاست عشق و هوس گرچه پیش تار یکی است

همان بود به دل عندلیب خار ملال
به باغ اگر همه گل صد هزار و خار یکی است

بقصد صید دلم هر کس افگند تیری
چه شد که این همه صیاد را شکار یکی است

ز لطف او نشود هر دل خراب آباد
چرا که شهر بسی هست و شهر یار یکی است

به اکتساب هنر کوش و ترک جهل (سحاب)
اگرچه هر دو بر اهل روزگار یکی است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}