شمارهٔ ۸۷

غزلیات

درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
که بر زبان همه را از تو داستانی هست

به آن رسیده جفایت که عاشقان زین پس
نیاورند به خاطر که آسمانی هست

خوشم که قوت آهم نماند و او به گمان
که در جفای وی ام طاقت و توانی هست

ز آب تیغ تو سیراب هر که شد دانست
که آب زندگی و عمر جاودانی هست

گر این بود غم عشقت ز عشق جانانی
غمی بجان نبود هر که را که جانی هست

چه آگهی بود آسودگان محمل را
ز خسته ای که به دنبال کاروانی هست

(سحاب) در بر ما بی دلان دلی هرگز
مجوی خاصه بشهری که دلستانی هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}