شمارهٔ ۹۰

غزلیات

ز جور یار و گردون دل غمین است
که نه آن مهربان با من نه این است

به هر دستی ز بیدادت گریبان
به هر چشمی ز جورت آستین است

ز مستی آنچه معلومم شد این بود
که گر عیشی به عالم هست این است

ز زخم دل توان دانست کان را
بت ابرو کمانی در کمین است

لبش را از جواب تلخ افسوس
که زهر قاتل اندر انگبین است

حریق شعله ی آه من افلاک
غریق موجه ی اشکم زمین است

زلعل یار گوهر باری آموخت
(سحاب) از خرمن او خوشه چین است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}