شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
که صبح موسم عیش است و راح لذت روح

صباح عید و لب جویبار و جام صبوح
روا بود که پشیمان شود ز توبه نصوح

چه سود از این که لبش مرهم جراحت هاست
مرا که هست جگر داغدار و دل مجروح

دری که هست بدست رقیب ما مفتاح
روا بود که نباشد به روی ما مفتوح

چه سود کایمنی از اشک چشم خویش (سحاب)
همین نه بس که سلامت بود سفینه نوح

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}