شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد
لذت سنگ جفای تو حرامم باشد

کشتنی باشد و خون ریختنی تا امروز
دل خود کام ترا میل کدامم باشد

خوش بود وصل تو بی مدعی ای ماه تمام
چه شود دگر شبی این عیش تمامم باشد

گفتمش سر و قدت همچو قد سرو سهی است
گفت آنهم خجل از طرز خرامم باشد

آشیانم خوش و صحن چمنم دلکش لیک
نه چو کنج قفس و حلقه ی دامم باشد

او در اندیشه ی منع نگه گاه بگاه
من مسکین طمع وصل مدامم باشد

گفت سر گشته چنین تا به که ئی همچو (سحاب)
گفتمش تا به کف عشق زمامم باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}