شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
سایه ی زلف سیاه تو رخت کرد کبود

این نه خط است که آرایش او خواست چو دود
دود آه من از آیینهٔ او عکس نمود

خط او سر زد و شادم که به عشاق او را
التفاتیست که هر روز فزون خواهد بود

صیقل حسن کز آئینه ی جان زنگ زداست
زنگ از آئینه ی خود چون نتوانست زدود؟

آن لب لعل که از کار جهان عقده گشاست
عقده از کار فروبسته ی خود چون نگشود؟

وقت آن است که آن طره ی طرار دهد
باز پس نقد دلی را که از عشاق ربود

تخم مهری که در آن باغ فشاندیم (سحاب)
حاصلش راز خجالت نتوانیم درود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}