شمارهٔ ۳۱

غزلیات

دردا که یار بر سر لطف نهان نماند
نامهربان دو روز به ما مهربان نماند

شرمنده ی سگان ویم، بعد مرگ هم
کز سوز سینه در تن من استخوان نماند

اکنون کشید تیغ که در آستان او
دیگر برای روح شهیدان مکان نماند

از بس به باغ برد صبا عطر بهر گل
خاکم به سر که خاک در آن آستان نماند

او خود به اختیار کی این لطف می نمود
تیرش ز جذبه ی دل ما در کمان نماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}