شمارهٔ ۱۹۴

غزلیات

ز دوری تو نمردم همین گناهم بس
ولی امید وصال تو عذرخواهم بس

به کوی باده فروش ار دهند راهم بس
که از حوادث دوران همین پناهم بس

مکن ز چشم سیاهت سیاه تر روزم
سیاهکاری آن طره ی سیاهم بس

نخواهم اینکه کسی پی برد به قاتل من
و گرنه پنجه ی خونین او گواهم بس

به محشرم بتو دعوی خون‌بهایی نیست
به زیر تیغ همین از تو یک نگاهم بس

امید وصل گه و بی‌گه از توام نبود
یکی نگاه به سوی تو گاه‌گاهم بس

مرا بودای عشقت دلیل حاجت نیست
چرا که جذبه ی شوق تو خضر راهم بس

فروغ مهر فلک گو متابم از روزن
(سحاب) پرتو آن روی همچو ما هم بس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}