شمارهٔ ۲۰۸

غزلیات

بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
سراسر آرزو شد خاک کویش

اگر نشناسمش چندان عجب نیست
ز بس کم دیده ام از شرم رویش

بدلها جای او شد از چه هر دم
به هر دل آتشی افگنده خویش

ز درد رشک تا آسوده باشم
نباید کرد هرگز جستجویش

زرنگ و بوی خود گل پیش بلبل
کند شرم از گل خوش رنگ و بویش

زبار یکی آن موی میان بین
چسان در پیچ و تاب افتاده مویش

(سحاب) این درد را در دل دهد جای
گر آب بحر گنجد در سبویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}