شمارهٔ ۲۱۶

غزلیات

یار رقیب شد به فسون یار من دریغ
جبرئیل گشت هم نفس اهرمن دریغ

ای مدعی که جان تو باشد به تن دریغ
یار است با تو یار من از یار من دریغ

عمری گذشت و یوسف من از وفا نکرد
یکبار یاد ساکن بیت الحزن دریغ

با یار تازه عهد نوی بسته یار من
نشناخت قدر صحبت یار کهن دریغ

بینم چگونه خلعت زیبای وصل یار؟
بر قامتی که آیدم از وی کفن دریغ

بیهوده رفته ام سوی غربت ز غیرت آه
گر دیده ام جدا زوطن از وطن دریغ

خوبان نشسته اند چو پروین به محفلم
آن مه (سحاب) نیست درین انجمن دریغ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}