شمارهٔ ۲۲۸

غزلیات

در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
از جور تو به کزغم اغیار بمیرم

هر شب دهیم وعده ی دیدار که تا صبح
صد بار شوم زنده و صد بار بمیرم

گیرم به نگاهی ز تو صد حسرتم افزود
دیگر بسرم بگذر و بگذار بمیرم

امشب که بدیدار توام زنده چو شمع آه
دانم که شود صبح پدیدار بمیرم

مرغ قفس از حال من آگه شود آن روز
کز حسرت مرغان گرفتار بمیرم

می گفت زبسیاری جورش دم مرگم
می خواست که با حسرت بسیار بمیرم

یا درد مرا چاره بکن یا چو (سحابم)
نومید کن از چاره که ناچار بمیرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}