شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

گله تا حشر اگر زیار کنم
شرح یک شمه از هزار کنم

چاره ی یأس شد زو عده ی وصل
تا چه با درد انتظار کنم

روزگارم سیه تو کردی و من
شکوه از جور روزگار کنم

بر در او چه جای نومیدیست
به چه دل را امیدوار کنم؟

نیم جانی که هست قابل نیست
که به پای تواش نثار کنم

هم ز بهر نثار نیست مرا
بجز این نیم جان چه کار کنم

بی تو چشم (سحاب) را چو سحاب
خجل از چشم اشک بار کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}