شمارهٔ ۲۵۷

غزلیات

پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
یک بار نگفتم که ندامت نکشیدم

سنگ ستم هیچ کس این ذوق ندارد
بسیار زهر گوشه ی دیوار پریدم

در مجلس اغیار ندانم به که بودی
هر گه سخن مهر و وفا از تو شنیدم

از بس که به امید تو هر روز نشستم
تا شام در این راه به وصلت نرسیدم

امروز ز امیدم همه آنست که گوید
روزی که زوصل تو شود قطع امیدم

دیگر به چه امید شوم زنده به محشر؟
کم نیست (سحاب) آنچه بیک عمر کشیدم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}