شمارهٔ ۲۷۴

غزلیات

نرسد تیر تو بر پیکر من
هست گوئی به خدنگت پر من

از تو سوزی که بدل بود هنوز
می توان یافت ز خاکستر من

لب شیرین تو دارد ز عتاب
زهر در شربت جان پرور من

ساغرم گه شکند توبه و گاه
توبه ی من شکند ساغر من

گفتمش خاصیت آب حیات
چه دهد؟ گفت که خاک در من

گهر چشم من اشک است و سخن
گهر طبع سخن‌گستر من

هر گهر را صدفی هست (سحاب)
دیده و دل صدف گوهر من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}