شمارهٔ ۳۰۶

غزلیات

هر ساعت الفتی است تو را با جماعتی
آخر از آن جماعتم انگار ساعتی

دادم بهای بوسه ی او نقد جان و نیست
ما را جز این به چیز دگر استطاعتی

بهر ثمن به غیر کلافی چه آورد
بیچاره پیره زن که ندارد بضاعتی

از من خوشم که هیچ نپرسند روز حشر
دیوانه را چه معصیتی و چه طاعتی

زاهد چو ما به قول تو گوش نمی کنیم
از ما تو هم مکن به قیامت شفاعتی

ما را ز فقر نیز نباشد مذلتی
گر خواجه را بود ز امانت مناعتی

بهر دو نان چه منت دونان کشی (سحاب)
چون میتوان به قرص جوینی قناعتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}