شمارهٔ ۵۰

غزلیات

من گرفتم آفتاب از چارسو آید برون
روزکی گردد شب ماگرنه او آید برون

زرد رویی ها کشید از رویش امروز آفتاب
من نمیدانم که فردا با چه رو آید برون

بس که زلفش بر زبان می آورم نزدیک شد
کز زبانم چون زبان شانه مو آید برون

بوی زلفش را شنید از باد اینک برگ گل
با صبا از باغ بهر جستجو آید برون

گر تو را نقصی یست عاشق شو که کامل می شوی
گرچه بد باشد طلا زآتش نکو آید برون

می توانم ساخت با ناسازگاری های چرخ
کو کسی کز عهده آن تندخو آید برون

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}