شمارهٔ ۶۰

غزلیات

خوشم که با لب او آشنا نشد سخنی
کیم که رنجه کند لب به حرف همچو منی

فغان که اشکم خون در تن آنقدر نگذاشت
که چون کشندم رنگین کنم به خون کفنی

مرنج اگر گله کردم دلم زبس تنگی
نداشت جای که دروی گره شود سخنی

به گریه کوش که تا نور در نظر داری
صبا نیاورد از مصر بوی پیرهنی

به گاه سوختن دل کناره گیر و بسوز
نه شمع باش که سازی نخست انجمنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}