بخش ۷۳ - سؤال کردن پیر برهمن از فرامرز

فرامرزنامه

بدو گفت کای مهتر روزگار
شنیدم ز گفتار آموزگار

به گوهر ز آبی برافراشته
بدو سنگ خار اندر انداخته

همه پیکر کوه با فرهی
همه چشمه سیب نار و بهی

درو بسته نرگس و یاسمن
بسی سنبل و گل به گرد چمن

زده خسروی تخت بر خاره کوه
همان گرد بر گرد خسرو گروه

به دستور و گنجور و جنگی سپاه
بیاراسته خسروی بارگاه

یکی مطبخ از آتش و آب و گل
برآورده آن خسرو شیردل

درختی برآورده آن تیره کوه
همه شاخش از بار گشته ستوه

جهان سر به سر شد از آن تیره سنگ
بدو باشد آن پادشاهی درنگ

شنیدم زدانا که آن سنگ چیست
چنین شاه با فر و اورنگ چیست

بگفتا شنیدستم این داستان
بگویم هم از گفته باستان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}