بخش ۷۵ - سؤال کردن برهمن

فرامرزنامه

دگر گفت کی پهلو دلپذیر
به سالی جوان و به اندیشه پیر

سواری شنیدم که چون برنشست
شد از دست و افتاد بر سر نشست

سخن گوید او هیچ تو نشنوی
بگوید همین تازی و پهلوی

به میدان چو خورشید چون دم زند
همه گوهر افشاند از لب زند

زبانش به پیری نگوید سخن
مر این داستان را تو پاسخ بکن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}