غزل شمارهٔ ۴۴

غزلیات

بوی گل و بانگ مرغ برخاست
هنگام نشاط و روز صحرا‌ست

فراش خزان، ورق بیفشانْد
نقاش صبا، چمن بیاراست

ما را سر باغ و بوستان نیست
هر جا که تویی تفرج آنجا‌ست

گویند نظر به روی خوبان
نهی‌ست؛ نه این نظر که ما راست

در روی تو سِرِّ صُنعِ بی‌چون
چون آب در آبگینه پیدا‌ست

چشم چپ خویشتن برآرم
تا چشم نبیندت به جز راست

هر آدمیی که مُهر مِهرت
در وی نگرفت؛ سنگ خارا‌ست

روزی تر و خشک من بسوزد
آتش که به زیر دیگ سودا‌ست

نالیدن بی‌حساب سعدی
گویند خلاف رای دانا‌ست

از ورطهٔ ما خبر ندارد
آسوده که بر کنار دریا‌ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}