غزل شمارهٔ ۵۸

غزلیات

اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست
که در آن کوی، چو من کشته بسی افتاده‌ست

خبر ما برسانید به مرغان چمن
که هم‌آواز شما در قفسی افتاده‌ست

به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتاده‌ست

بند بر پایْ تحمل چه کند گر نکند؟
انگبین است که در وی مگسی افتاده‌ست

هیچکس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آن‌کس که به دام هوسی افتاده‌ست

سعدیا حال پراکندهٔ گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتاده‌ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}