غزل شمارهٔ ۹۱

غزلیات

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که زندهٔ ابدست آدمی که کشتهٔ اوست

شراب‌خوردهٔ معنی چو در سماع آید
چه جای جامه که بر خویشتن بدرّد پوست

هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد
به ترک خویش بگوید که خصم عربده‌جوست

حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر
که قطره قطرهٔ باران چو با هم آمد جوست

نمی‌رود که کمندش همی‌بَرَد مشتاق
چه جای پند نصیحت‌کنانِ بیهده‌گوست

چو در میانهٔ خاک اوفتاده‌ای بینی
از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست

چرا و چون نرسد بندگان مخلص را
رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست

کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر
کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست

بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم
که دل به غمزهٔ خوبان مده که سنگ و سبوست

هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را
به دوستی که نگوید به جز حکایت دوست

به آب دیدهٔ خونین نبشته قصهٔ عشق
نظر به صفحهٔ اوّل مکن که توبر‌توست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}