غزل شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

کس این کند که ز یار و دیار برگردد
کند هرآینه چون روزگار برگردد

تنکدلی که نیارد کشید زحمت گل
ملامتش نکنند ار ز خار برگردد

به جنگ خصم کسی کز حیل فروماند
ضرورتست که بیچاره‌وار برگردد

به آب تیغ اجل تشنه است مرغ دلم
که نیم‌کشته به خون چند بار برگردد

به زیر سنگ حوادث کسی چه چاره کند
جز این قدر که به پهلو چو مار برگردد

دلم نماند پس این خون چیست هر ساعت
که در دو دیده یاقوت بار برگردد

گر از دیار به وحشت ملول شد سعدی
گمان مبر که به معنی ز یار برگردد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}