غزل شمارهٔ ۱۹۲

غزلیات

گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
زهی سعادت و دولت که یارِ ما باشد

اگر هزار غم است از جهانیان بر دل
همین بس است که او غم‌گسار ما باشد

به کنج غاری، عزلت گزینم از همه خلق
گر آن لطیف جهان یارِ غار ما باشد

از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان
وزین جهت، شرفِ روزگارِ ما باشد

جفای پرده‌درانم تفاوتی نکند
اگر عنایت او پرده‌دار ما باشد

مراد خاطر ما مشکل است و مشکل نیست
اگر مراد، خداوندگار ما باشد

به اختیار، قضای زمان بباید ساخت
که دائم آن نبود کاختیار ما باشد

وگر به دستِ نگارینِ دوست کشته شویم
میان عالمیان افتخار ما باشد

به هیچ کار نیایم گرم تو نپسندی
وگر قبول کنی کار، کار ما باشد

نگارخانهٔ چینی که وصف می‌گویند
نه ممکن است که مثل نگار ما باشد

چنین غزال که وصفش همی روَد، سعدی!
گمان مبر که به تنها شکار ما باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}