غزل 222 | حُسن تو دایم بدین قرار نمانَد
حُسن تو دایم بدین قرار نمانَد
مست تو جاوید، در خمار نمانَد
ای گلِ خندانِ نوشکفته نگه دار
خاطر بلبل؛ که نوبهار نماند
حُسن دلاویز پنجهایست نگارین
تا به قیامت بر او نگار نماند
عاقبت از ما غبار ماند زنهار
تا ز تو بر خاطری غبار نماند
پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی
بگذرد امسال و همچو پار نماند
هم بدهد دور روزگار، مرادت
ور ندهد دور روزگار نماند
سعدیِ شوریده، بیقرار چرایی؟
در پی چیزی که برقرار نماند
شیوه عشق اختیار اهل ادب نیست
بل چو قضا آید اختیار نماند
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}