غزل شمارهٔ ۲۷۱

غزلیات

بخت این کند که رای تو با ما یکی شود؟
تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود؟

خونم بریز و بر سر خاکم گذار کن
کاین رنج و سختیم همه پیش اندکی شود

آن را مسلم است تماشای نوبهار
کز عشق بوستان گل و خارش یکی شود

ای مفلس آن‌چه در سر توست از خیال گنج
پایت ضرورت است که در مَهْلَکی شود

سعدی در این کمند به دیوانگی فتاد
گر دیگرش خلاص بود، زیرکی شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}