غزل شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات

مبارک‌تر شب و خرم‌ترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز

دهل‌زن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود، امروز نوروز

مه است این؟ یا ملک؟ یا آدمی‌زاد؟
پری؟ یا آفتابِ عالم‌افروز؟

ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علی‌رغم بدآموز

مرا با دوست ای دشمن وصال است
تو را گر دل نخواهد؛ دیده بردوز

شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریادِ جهان‌سوز

گر آن شب‌های با وحشت نمی‌بود
نمی‌دانست سعدی قدر این روز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}