غزل شمارهٔ ۳۴۳

غزلیات

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

تو را فراغت ما گر بود و گر نبود
مرا به روی تو از هر که عالم‌ست فراغ

ز درد عشق تو امید رستگاری نیست
گریختن نتوانند بندگان به داغ

تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند
چه التفات بود بر ادای منکر زاغ؟

دلیل روی تو هم روی توست سعدی را
چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}