غزل شمارهٔ ۳۹۵

غزلیات

گر من ز محبتت بمیرم
دامن به قیامتت بگیرم

از دنیی و آخرت گزیر است
وز صحبت دوست ناگزیرم

ای مرهم ریش دردمندان
درمان دگر نمی‌پذیرم

آن کس که به جز تو کس ندارد
در هر دو جهان من آن فقیرم

ای محتسب از جوان چه خواهی؟
من توبه نمی‌کنم که پیرم

یک روز کمان ابروانش
می‌بوسم و گو «بزن به تیرم»

ای باد بهار عنبرین‌بوی
در پای لطافت تو میرم

چون می‌گذری به خاک شیراز
گو «من به فلان زمین اسیرم»

در خواب نمی‌روم که بی‌دوست
پهلو نه خوش است بر حریرم

ای مونس روزگار سعدی
رفتی و نرفتی از ضمیرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}