غزل شمارهٔ ۵۳۵

غزلیات

مپرس از من که هیچم یاد کردی
که خود هیچم فرامش می‌نگردی

چه نیکو‌روی و بدعهدی که شهری
غمت خوردند و کس را غم نخوردی

چرا ما با تو ای معشوق طناز
به صلحیم و تو با ما در نبردی

نصیحت می‌کنندم سردگویان
که برگرد از غمش بی‌روی زردی

نمی‌دانند کز بیمار عشقت
حرارت باز ننشیند به سردی

ولیکن با رقیبان چاره‌ای نیست
که ایشان مثل خارند و تو وردی

اگر با خوبرویان می‌نشینی
بساط نیک‌نامی درنوردی

دگر با من مگوی ای باد گلبوی
که همچون بلبلم دیوانه کردی

چرا دردت نچیند جان سعدی
که هم دردی و هم درمان دردی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}