غزل شمارهٔ ۶۳۷

غزلیات

ندانم از من خسته‌جگر چه می‌خواهی؟
دلم به غمزه ربودی، دگر چه می‌خواهی؟

اگر تو بر دلِ آشفتگان ببخشایی
ز روزگارِ من آشفته‌تر چه می‌خواهی؟

به هرزه عمرِ من اندر سرِ هوای تو شد
جفا ز حد بگذشت ای پسر! چه می‌خواهی؟

ز دیده و سرِ من آن چه اختیارِ تو است
به دیده هر چه تو گویی، به سر چه می‌خواهی؟

شنیده‌ام که تو را التماسِ شعرِ رهی‌ست
تو کآن شهد و نباتی، شکر چه می‌خواهی؟

به عمری از رخِ خوبِ تو برده‌ام نظری
کنون غرامتِ آن یک نظر چه می‌خواهی؟

دریغ نیست ز تو هر چه هست سعدی را
وی آن کند که تو گویی، دگر چه می‌خواهی؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}