ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات ناتمام
در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
برخیزم از آن پیش که جان سوی من آید
شد سینه گلستان زتو تا چاک نمودم
شاید که ازین رخنه نسیمی به من آید
ابوالحسن فراهانی
غزلیات ناتمام
در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
برخیزم از آن پیش که جان سوی من آید
شد سینه گلستان زتو تا چاک نمودم
شاید که ازین رخنه نسیمی به من آید
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}