بخش ۲۲ - در نواخت رعیت و رحمت بر افتادگان

باب اول در عدل و تدبیر و رای

مدر پرده کس به هنگام جنگ
که باشد تو را نیز در پرده ننگ

مزن بانگ بر شیرمردان درشت
چو با کودکان برنیایی به مشت

یکی پند می‌داد فرزند را
نگه دار پند خردمند را

مکن جور بر خردکان ای پسر
که یک روزت افتد بزرگی به سر

نمی‌ترسی ای گرگک کم خرد
که روزی پلنگیت بر هم درد؟

به خردی درم زور سرپنجه بود
دل زیردستان ز من رنجه بود

بخوردم یکی مشت زورآوران
نکردم دگر زور بر لاغران

الا تا به غفلت نخفتی که نوم
حرام است بر چشم سالار قوم

غم زیردستان بخور زینهار
بترس از زبردستی روزگار

نصیحت که خالی بود از غرض
چو داروی تلخ است، دفع مرض

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}