بخش ۸ - حکایت

باب دوم در احسان

شنیدم که پیری به راه حجاز
به هر خُطْوه کردی دو رکعت نماز

چنان گرم رو در طریق خدای
که خار مغیلان نَکَندی ز پای

به آخر ز وسواس خاطر پریش
پسند آمدش در نظر، کار خویش

به تلبیس ابلیس در چاه رفت
که نتوان از این خوب‌تر راه رفت

گرش رحمت حق نه دریافتی
غرورش سر از جاده برتافتی

یکی هاتف از غیبش آواز داد
که ای نیکبختِ مبارک نهاد

مپندار اگر طاعتی کرده‌ای
که نُزْلی بدین حضرت آورده‌ای

به احسانی آسوده کردن دلی
به از اَلْف رکعت به هر منزلی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}