شعر 8 | شنیدم که پیری به راه حجاز
شنیدم که پیری به راه حجاز
به هر خُطْوه کردی دو رکعت نماز
چنان گرم رو در طریق خدای
که خار مغیلان نَکَندی ز پای
به آخر ز وسواس خاطر پریش
پسند آمدش در نظر، کار خویش
به تلبیس ابلیس در چاه رفت
که نتوان از این خوبتر راه رفت
گرش رحمت حق نه دریافتی
غرورش سر از جاده برتافتی
یکی هاتف از غیبش آواز داد
که ای نیکبختِ مبارک نهاد
مپندار اگر طاعتی کردهای
که نُزْلی بدین حضرت آوردهای
به احسانی آسوده کردن دلی
به از اَلْف رکعت به هر منزلی
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}