بخش ۱۳ - حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل

باب سوم در عشق و مستی و شور

یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
که با شیر زورآوری خواست کرد

چو شیرش به سرپنجه در خود کشید
دگر زور در پنجه خود ندید

یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن؟
به سرپنجه آهنینش بزن

شنیدم که مسکین در آن زیر گفت
نشاید بدین پنجه با شیر گفت

چو بر عقل دانا شود عشق چیر
همان پنجه آهنین است و شیر

تو در پنجه شیر مرد اوژنی
چه سودت کند پنجهٔ آهنی؟

چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی
که در دست چوگان اسیر است گوی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}