بخش ۱۳ - حکایت

باب نهم در توبه و راه صواب

یکی برد با پادشاهی ستیز
به دشمن سپردش که خونش بریز

گرفتار در دست آن کینه توز
همی گفت هر دم به زاری و سوز

اگر دوست بر خود نیازردمی
کی از دست دشمن جفا بردمی؟

بتا جور دشمن بدردش پوست
رفیقی که بر خود بیازرد دوست

تو از دوست گر عاقلی بر مگرد
که دشمن نیارد نگه در تو کرد

تو با دوست یکدل شو و یک سخن
که خود بیخ دشمن برآید ز بن

نپندارم این زشت نامی نکوست
به خشنودی دشمن آزار دوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}