غزل شمارهٔ ۷

غزلیات

مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست

هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست
محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست

بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک
شهری تمام غلغله و ماجرای توست

هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست
موقوف آستان در کبریای توست

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقبی و ما را هوای توست

هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو
هر جا دلیست بستهٔ مهر و هوای توست

کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست

گر می‌کشی به لطف وگر می‌کشی به قهر
ما راضییم هرچه بود رای رای توست

امید هر کسی به نیازی و حاجتی است
امید ما به رحمت بی‌منتهای توست

هر کس امیدوار به اعمال خویشتن
سعدی امیدوار به لطف و عطای توست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}