غزل شمارهٔ ۲۸

غزلیات

وقت آن است که ضعف آید و نیرو برود
قدرت از منطق شیرین سخنگو برود

ناگهی باد خزان آید و این رونق و آب
که تو می‌بینی از این گلبن خوشبو برود

پایم از قُوّت رفتار فرو خواهد ماند
خنک آن کس که حذر گیرد و نیکو برود

تا به روزی که به جوی شده باز آید آب
یعلم‌الله که اگر گریه کنم جو برود

من و فردوس بدین نقد بضاعت که مراست
اهرمن را که گذارد که به مینو برود؟

سعیم این است که در آتش اندیشه چو عود
خویشتن سوخته‌ام تا به جهان بو برود

همه سرمایهٔ سعدی سخن شیرین بود
وین از او ماند؛ ندانم که چه با او برود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}