قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در وصف شیراز

قصاید

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز
رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز

بدیده بار دگر آن بهشت روی زمین
که بار ایمنی آرد نه جور قحط و نیاز

نه لایق ظلماتست بالله این اقلیم
که تختگاه سلیمان بُدَست و حضرت راز

هزار پیر و ولی بیش باشد اندر وی
که کعبه بر سر ایشان همی کند پرواز

به ذکر و فکر و عبادت به روح شیخ کبیر
به حق روزبهان و به حق پنج نماز

که گوش دار تو این شهر نیکمردان را
ز دست ظالم بد دین و کافر غَمّاز

به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا
که دار مردم شیراز در تجمل و ناز

هر آن کسی که کند قصد قبةالاسلام
بریده باد سرش همچو زر و نقره به گاز

که سعدی از حق شیراز روز و شب می‌گفت
که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}