شمارهٔ ۲۹

مثنویات

خری از روستاییی بگریخت
جل بیفکند و پاردم بگسیخت

در بیابان چو گور خر می‌تاخت
بانگ می‌کرد و جفته می‌انداخت

که «به جان آمده ز محنت و بند
داغ و بیطار و بار و پشماگند

شادمانا و خرما که منم
که ازین پس به کام خویشتنم»

روستایی چو خر برفت از دست
گفت «ای نابکار، صبرم هست

پس بخواهی به وقت جو گفتن
که خری بُد ز پایگه رفتن»

به مزاحت نگفتم این گفتار
هزل بگذار و جد ازو بردار

همچنین مرد جاهل سرمست
روز درماندگی بخاید دست

ندهند آنچه قیمتش ندهی
نشود کاسه پر ز دیگ تهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}