حکایت شمارهٔ ۴۱

باب دوم در اخلاق درویشان

این حکایت شنو که در بغداد
رایت و پرده را خلاف افتاد

رایت از گردِ راه و رنجِ رکاب
گفت با پرده از طریقِ عتاب:

من و تو هر دو خواجه‌تاشانیم
بندهٔ بارگاهِ سلطانیم

من ز خدمت دمی نیاسودم
گاه و بیگاه در سفر بودم

تو نه رنج آزموده‌ای نه حصار
نه بیابان و باد و گرد و غبار

قدمِ من به سعی پیشتر است
پس چرا عزّتِ تو بیشتر است؟

تو برِ بندگان مه‌رویی
با غلامانِ یاسمن بویی

من فتاده به دستِ شاگردان
به سفر پای‌بند و سرگردان

گفت: من سر بر آستان دارم
نه چو تو سر بر آسمان دارم

هر که بیهوده گردن افرازد
خویشتن را به گردن اندازد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}